نظرها و درسهای عملی دربارهی اتوماسیون، هوش مصنوعی و ساختن نرمافزار — از کار روی پروژههای واقعی.
قوانین عوض شده؛ مهارتت وقتی ثروت میسازه که تبدیلش کنی به یک دارایی دیجیتال و براش مخاطب بسازی.
در دنیای پیچیده، اعتماد به نفسِ زیاد گاهی فقط نشانهی اینه که طرف خیلی زود دست از یادگیری کشیده!
اینترنتی که قرار بود در آن بگردیم و پیدا کنیم، حالا تعیین میکند چه چیزی را ببینیم!
در دورههای آموزش مخزنی چی یاد میگیرید؟
تا زمانی که شما فقط «رؤیا» دارید اما «برنامه» نه، طعمهی چرب و چیلیِ جیببرهای مدرن هستید!
اگر AI کارهای فکریمون را انجام بده، با هویت و معنای زندگیمون چی کنیم؟
شرکتهای AI دارند تریلیونها دلار سرمایهگذاری میکنند نه برای فروش اشتراک، بلکه برای جایگزینی بخش عظیمی از نیروی کار انسانی.
الگوریتم خشم دقیقاً میدونه چطوری زیر جلد ما بره و از واکنشهامون پول بسازه.
تکنولوژی به قدرتمندا ابزاری داد که سرعت غارت رو هزار برابر کرد، و حالا AI داره بازی رو بیرحمانهتر میکنه.
سازندههای الگوریتم ارادتی به ما ندارن؛ سیستم جوری طراحی شده که ما رو مصرفکننده منفعل نگه داره.
لینک رایگان مزیت نیست؛ آچار به دستِ بیخلبان.
هوش مصنوعی از دادههای ما یاد میگیره، و اگه فقط صداهای افراطی رو بشنوه، همون رو واقعیت میدونه.
هوش مصنوعی جای هنرمند را نمیگیرد، اما خشم هنرمندانی که آثارشان خوراک این ابزارها شدهاند بیدلیل نیست.
کُـــــــــــــــــــــد! همون چیزی که شاید AI رو توی تغییر از ما جلو بندازه.
اتوماسیونی که وقتی میشکند صدایش درنمیآید، بدتر از نبودنش است؛ چون تو فکر میکنی کار میکند.
اگر جوابهای مدل بیربط است، مشکل معمولاً از مدل نیست؛ از چیزی است که پیش از مدل اتفاق میافتد.
بیشتر ورکفلوها از تریگر شروع میشوند و در میانه گم میشوند. من از نتیجه شروع میکنم و رو به عقب میآیم.